اولین پیام

خرید بک لینک
سلام دیدم یه چیز سیاهی روی موکت هست. فکر کردم آشغاله آمدم که برش دارم، تکون خورد! یه عنکبوت نسبتا بزرگ بود. نمیخواستم بکشمش. و نمیخواستم بهش دست بزنم. پس یه بطری گذاشتم رویش که بره داخل و برم توی حیاط رهاش کنم. اما از بطری بالا نرفت! مدتی گذشت و یاس آمد پیشم. یه کمی بازی کرد و مدتی بعد مدام اصرار دا اولین پیام...

ما را در سایت اولین پیام دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 167 تاريخ: پنجشنبه 26 اسفند 1395 ساعت: 22:52

سلام شوهر خواهرم امشب شیفت هست. (البته از غروب همه ی شیفتها باید در استگاههاشون آماده باش باشند). طبیعتا از صبح جویای احوال بیسیم بودیم. خبر خاصی نبود تا شب و خوشحال بودیم. حدود ساعت 9 شب گفت: یه آتش بزرگ درست کرده بودند، رفتیم خاموش کنیم، زیر پامون ترقه میزدند!!!!! و گفت:" تا بحال توی عمرم اینهمه ب اولین پیام...

ما را در سایت اولین پیام دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 165 تاريخ: پنجشنبه 26 اسفند 1395 ساعت: 22:52

سلام همه ی اتفاقات یک ماه اخیر باعث شده که بیش از پیش نیازم رو به مرگ حس کنم.. امروز بعد از شنیدن خبر فوت شاعر معاصر محبوبم " افشین یدالهی" از عمق قلبم آرزو کردم که خبر بعدی، خبر من باشه!! سر شب به شدت حس سرگیجه داشتم. و سعی میکردم نادیده ش بگیرم و به کار ادامه بدم. کم کم بی حالتر و بی حوصله تر میشد اولین پیام...

ما را در سایت اولین پیام دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 167 تاريخ: پنجشنبه 26 اسفند 1395 ساعت: 22:52

سلام ... أَسْأَلُکَ بِالْقُدْرَةِ النَّافِذَةِ فِی جَمِیعِ الْأَشْیَاءِ وَ قَضَائِکَ الْمُبْرَمِ الَّذِی تَحْجُبُهُ بِأَیْسَرِ الدُّعَاءِ وَ بِالنَّظْرَةِ الَّتِی نَظَرْتَ بِهَا إِلَى الْجِبَالِ فَتَشَامَخَتْ وَ إِلَى الْأَرَضِینَ فَتَسَطَّحَتْ وَ إِلَى السَّمَاوَاتِ فَارْتَفَعَتْ،وَ إِلَى الْبِ اولین پیام...

ما را در سایت اولین پیام دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 167 تاريخ: سه شنبه 24 اسفند 1395 ساعت: 23:01

سلام

خیلی سخته وقتی یه چیزی رو میدونی و میپرسی و مطمئن میشی که درست فهمیده بودی...

سخته...

خیلی سخته...

خدا بهم صبر بده.

خدایا خیلی بهم کمک کن...

میدونم از پسش بر یمام اما... پیر میشم... پیر تر... .......



اللّهُمَّ إِنِّی لَوْ وَجَدْتُ شُفَعاءَ أَقْرَبَ إِلَیْکَ مِنْ مُحَمَّدٍ وَأَهْلِ بَیْتِهِ الاَخْیارِ الأَئِمَّةِ الاَبْرارِ لَجَعَلْتَهُمْ شُفَعائِی...

اولین پیام...

ما را در سایت اولین پیام دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 145 تاريخ: سه شنبه 24 اسفند 1395 ساعت: 23:01

سلام در همین باره... و یا غربب به این مضمون... خرمالوی سیاه نوشته: به نظرم اسمش بلوغ نیست. اینکه یک عشق را از سر گذرانده باشی ، غمباد گرفته باشی، ضجه زده باشی، چیزی قلمبه شده باشد در دلت و قفسه ی سینه ات درد گرفته باشد و به هر بهانه ای سعی کرده باشی زنگ بزنی، دنبال کتاب جامانده ات بروی یا خدا اولین پیام...

ما را در سایت اولین پیام دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 141 تاريخ: سه شنبه 24 اسفند 1395 ساعت: 23:01

سلام یه جاهایی لال میشی و اجازه میدی بقیه به جای تو حرف بزنند... امشب از اون شبهاست... دختربندباز گفته: و تنهایی!... تنهایی هم اولش سخت است. ترسناک است. شب هایت را و حتی روزهایت را بارانی و نفس گیر و کند می کند اما بعدش، وقتی خودت را پیدا کردی، مال ِخودت که شدی، رفیق خودت که شدی، هوای هم را داری اولین پیام...

ما را در سایت اولین پیام دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 173 تاريخ: سه شنبه 24 اسفند 1395 ساعت: 23:01

سلام

شاید برای همیشه...

تمام شد...

باران می بارد. خیلی تند و شدید...

و...

خداوندا صبر عنایت فرما.

خواهش میکنم...

دردش خیلی زیاده.

اولین پیام...

ما را در سایت اولین پیام دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 131 تاريخ: سه شنبه 24 اسفند 1395 ساعت: 23:01

سلام پنج مرحله اساسی برای التیام بخشیدن به ضربه های روحی : 1- بررسی کردن: بررسی دقیق ماهیت زخم روحی. 2- ابراز کردن: تخلیه مقداری از احساساتی که به وسیله ضربه روحی ایجاد شده است. 3- پذیرش تسلی: پذیرش حمایت ها و تشویق های دیگران. 4- جبران کردن: یافتن راهی برای جبران خسارت. 5- تح اولین پیام...

ما را در سایت اولین پیام دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 166 تاريخ: سه شنبه 24 اسفند 1395 ساعت: 23:01

سلام 1- اگه قرار باشه ببرندت یه فروشگاهی و بهت بگن هررررررررررررچی دلت میخواد بردار... چه فروشگاهی میری؟ 2- و آیا طی گشتن و انتخاب اجناس، این نگرانی رو مدام توی دلت داری که.. نکنه بهش فشار بیاد؟ نتونه پرداخت کنه؟ تعارف کرده؟ خودتو نگه دار؟ یا هرچی شبیه این؟؟... پی نوشت: - کسی که این پیشنهاد رو بهت داده مطلقا حرفی از نحوه و چگونگی پرداختش نزده ها.... و اون احتمالات فقط نشخوارهای ذهنی توئه (احتمالا)... - امروز توی شهر کتاب به این سوال فکر میکردم... و توی مسیر به اینکه درخواستهام از "خدا" هم همین جوریه... :(( - حالم خوش نیست... اولین پیام...

ما را در سایت اولین پیام دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 140 تاريخ: پنجشنبه 19 اسفند 1395 ساعت: 6:53

صفحه بندی